محکوم می کنم دنیای ی قشنگ نو را
که نه قشنگ است
نه نو
گاوین بنتاک
مهرگان گفته بود کرج چه دارد که می روی ؟ومن گفتم آب وهوایی خوش دارد.اما آب وهوای خوش-صرفـ - صرفا به درد حکمران ها ـمثلن حکمران زمانه ی رودکی ها- می خورد.می روم کرج تا سردرگمی ها دلمشغولی ها کثافت ها -علایق درهم وبرهم -پستی ها وبلندی ها -زشتی ها وزیبایی های دوران معاصر ایران وخودم ودوستان وووورا ببینم .درتهران هم اینها را بهتر می شود دید اما تهران که مرکز است مرکز حکومت ودیانت وسیاست .وکرج هم چسپیده به این مرکز خیانت .کرج شهری نیست که حتی مرکز استانی باشد .اما نسبت به بقیه شهرها معجونی خطوط است .این مدت ها که میروم کرج شاعران را میبینم که در کافه ها ومجالس ومعابد در خال چرخش اند.باانکه سالهاانجا بوده ام وبا انکه با ادمهای زیادی دوست بوده ام اما احساس غریبی می کنم وهی می روم تا دوباره غریبی ام را ببینم.من اب وهوای خوش را دوست دارم. هر دفعه می روم به خوابگاه قدیمی ام وانجا سکنی می گزینم وحوصله ی رفتن پیش دوستان را ندارم.آیا دوستی در کرج دارم؟ -(این بحث کلن قاطی شده است )