یک یادداشت فرا گربه می شد
اگر نوزاد:
اتوبوسی از جلوی چشمانت می گذرد .در حقیقت این اتوبوس از جلوی ناخن هایت ، انگشت هایت ، ران هایت ، اندام تناسلی ات ، معده ات ،قلبت ، بینی ات وغیره گذشت هاست.هر کدام یک اتوبوس را دیده اند .دیدن مربوط به چشم نباید قاطی دیدن های دیگر بشود .دیدن مربوط به انگشت یا دیدن مربوط به اندام تناسلی نباید ضعیف شمرده بشوند .دیدن مربوط به بینی شکل خودش رادارد.عادت کردن ما به اینکه هر عضوی مسئول کار خاصی است آن عضور را از سرک کشیدن به اتاق ها ی مجاور باز می دارد.یک اتوبوس دیده شده است پر از منظره هایی برای دیدن .آن جاهایی هم که نباید دیده شوند ودیده نمی شوند فقط تو سط چشم ندیدنشان صورت نمی گیرد .ادم هایی که نابینا هستند با جمله ی اول چگونه برخورد می کنند. :اتوبوسی از جلوی ... )وچشم را همان چیزی میدانیم که از آن اشک بیرو ن می اید.)
اگر کودک:
تایپیست به اشتباه نقطه ای اضافه گذاشته بود و " ن " شده بود "ت" .
دهاتت را می بویند مباد که گفته باشی دوستت دارم.
به دون هیچ قصد وغرض قبلی ، یک نقطه آمده بود ومکان را جایگزین جا کرده بود .یا جا را مکانگزین مکان کرده بود .جای خود این نقطه قبلن کجا بود ؟!نقطه کار بویندگان را مشکل کرده است.
اگر نوجوان:
عموما آدم هایی که سوار وسائط نقلیه عمومی می شوند ، قصد دارند به جاهایی عمومی بروند .اگر هم اینکونه نباشد انقدر این وسیطه ها در خیابان ها وبزرگراهها و میدان ها وپستان ها می مانند وتوقف می کنند که اگر قرار باشد به جایی خصوصی بروی( جایی که عده ای کم آنجا باشند وتو بتوانی سیگارت را راحت بکشی وبعضی کلمات را از دیالوگ هایت حذف نکنی) دیگر آن جای خصوصی را هم عمومی می کنی.از وقتی که پایت را آنجا بگذاری تا حاداقل چند دقیقه آن جا یک مکان عمومی است .در محیط های عمومی گاهی آنقدر بر کسی نزدیک هستی که این میزان فاصله برای کشتن ، بوسیدن ، گاز گرفتن و... مناسب است.این افعال انجام می گیرند اما پیرزنان وپیرمردان به بهتر از هر کسی می دانند که عصا چه مزیت هایی دارد.بعضی از این پیرمردان وپیرزنان مثل ده هستند .گوسفندهایی تو ی این دهات هست که ایستگاه ها را شناسایی می کنند.آنها معمولن یک مسیر را هر روز طی میکنند.پشکل هایی که توی این مسیر ریخته اند برای خودشان بوی آشنایی دارد.
اگر جوان:
روی بعضی چیزها می نویسند :" از دسترس اطفال دور نگهداشته شود." این جمله معمولن روی چیزهایی نوشته شده است که باید از دسترس اطفال دور نگهداشته شود.هرکس این جمله را بخواند یاد چیزی می افتد که باید از دسترس اطفال دور نگه داشته شود .مانند بعضی داروها ،وسایل ظریف وشکستنی ، مواد مسموم کننده وووو .چیزهایی هم هستند که این جمله روی آنها نوشته نشده است مانند: رئیس جمهور وقانون اساسی.
اگر میانسال:
دو زوج که در ماشین تزیین شده وگل نما شده ی خود قرار داشتند درترافیک گیر کرده بودند.آنها به چند ساعت دیگر فکر می کردند ودر حین اینکه به چند ساعت دیگر فکر می کردند تمام حواسشان به اتوبوسی بود که با یک موتورسیکلت تصادف کرده بود وخیابان را بسته بود .توی اتوبوس پیرمردی با یک پیرزن نشسته بود .صندلی های اخر اتوبوس .این قسمت روبه روی ماشین عروس بود .در دست عروس یک شاخه گل بود . گل به پیرزن لبخند می زد اما پیرزن حواسش نبود .پیرزن داشت چشم هایش را می مالید . عروس هم چشم هایش را می مالید.تا چند ساعت دیگر این چشم ها به چشم های مرد کناری اش برخورد میکرد واز انها اب سفیدی بیرون می امدراننده موتورسیکلت داشت پشکل بو می کرد.
اگر پیر:
تایپیست به اشتباه نقطه ای کم کرده بود وجای یک حرف ، حرف دیگری اورده بود:
"گفتم ای عشق ، من از کی ر دگر می ترسم گفت آن کی ر دگر نیست دگر هیچ مگو"
به ودن هیچ قصد وغرض قبلی یک نقطه رفته بود ویک حرف آمده بود.در دست های تایپیست شهوتی وجود داشت که خود رادر اشتباه اش ریخته بود .در زبان مولوی این شهوت ِ پنهان ،این شهوت ِ ....
آن نقطه وحرف کجا رفته بودند ودرکدام گوشه این قرن مخفی می خواهند مخفی بشوند؟!
:مشکل کردن کار راویان
اگر کهنسال :
به دون هیچ قصد وغرض قبللی ، عموم آدم هایی که می خواستند سوار وسائط نقلیه عمومی بشوند سوار پیرزن وتایپیست شده بودند.روی اندام تناسلی تایپیست ، نقطه ها وحروف جا بهجا می شدند.اما روی اندام تناسلی پییرزن آنقدر پشکل ریخته بود که مسافران دهان همدیگر را بو می کردند.
مردی که پیرهن پیرزن را بالا زده بود روی شکمش این جمله را دید:"از دسترس اطفال دور نگهداشته شود". وقتی پیرزن نفس می کشید بعضی از حروف لای خطوط شکمش فرو می رفت وخوانده نمیشد.
آنمرد با صدای خیلی بلند توی اتوبوس داد کشید :"عشق من ، عشق من خواندن جمله هایی است که روی شکم پیرزن ها نوشته شده اشت."
در آبی که از اندام تاپیپیست به پایین می ریخت حروفی ساییده شده وجود داشت. "پستات های پیرن مثل قنون ساسی ست " این جمله ای بود که از بدن تایپیست چکه می کرد.
پاییز هشتاد و۴ - کرج