سی سال است در شهرهایی مثل دهدشت ِ مرکز می سازند . بعد آن مرکز را خراب می کنند.سی سال است در مرکز -  شهر هایی مثل دهدشت می سازند. اما آن را نگه می دارند . در شهر ستانها خیابان ها وجود دارند ومنتهی می شوند به مرکزی که بوی مرگ می دهد - مرگزاست - خیابانها در شهرستان ها منتهی می شوند به نقطه ای تا  از جاده بودن بیرون بیایند .و این نقطه محلی است برای نمایش عقده های سرخورده شده ی شهرداران وفرمانداران. شهروندها کجا بروند عقده ها یشان را خالی کنند؟ خیابان ها در حال فریب خوردن هستند ...

اخر ترم

اقلیمای عزیز

این ترم هم داره تموم میشه .(امروز اخرین کلاس این  ترم بود ). اووووف .نگاه گیج ومنگ همکلاسی ها ُو دیدگاه اساتید که مبتنی بر مصرف است  تا یک ماه دیگر  وجود ندارد . آیا ترجمه ی اجباری یک مقاله علمی  یک مصرف مبتذل نیست؟ وبیشتر از همه چیز انچه ازاردهنده است این است که  ۵۰٪ همکلاسی هات که در دوران فوق لیسانس بسر می برند هنوز دچار رفتارهای بچه گانه ای هستند در  رقابت .وجالب است که بعضی ها فکر میکنند که  خیلی مبادی اداب رفتار کنند تا بزرگ جلوه داده شوند ! یا فکر میکنند دانشجوی فوق لیسانس نباید چت کند یا بخندد .اووووووووف .....(ر.ک.امپراطوری نشانه ها - رولان بارت) ودر چنین حالتی من چکار کرده ام .همه چیز را به طنز گرفتم .دیروز امضایم که بر  کاغذ جمع آوری امضاها برای تایید اردوی علمی دراز کشید فهمیدم  روان ِتن ام  تمایلی به این جمع ندارد . جمع نتیجه گرا. جمع تقلید گر ودنباله رو.

کمی خسته ام.

ولی مهم نیست .

به امید دیدار