جناب آقای دکتر براهنی  * *

با سلام

 ممنونم از اینکه با حوصله و صبر تمام ، جواب نامه الکترونیکی ام را داده وعلاوه بر آن به مواردی اشاره نمودید که در واقع جفا یا به عبارت بهتر، کم کاری های شعور ِ مادی ِ نشر ِ خلاقیت ها و راهبردها در جامعه ی فرهنگی ، ادبی وسیاسی ماست. مواردی که نشان دهنده ی نبود یا کمبود فضای ادبی و امر خلاق ِ نقد می باشد و باید سال ها بگذرد تا احساس خلایی بشود و آثار افرادی چون شما، هوشنگ ایرانی ، یدالله رویایی، احمدرضا احمدی و ... واگر به قبل ترهای گذشته برگردیم ، سهروردی ، عین القضات ، شمس ، صائب ، مولوی و.... در یک شتاب زدگی خلسه آوری مرور ، باز خوانی ودر نهایت به نفع بخش پژوهشی فرهنگ مصادره گردد.  من در ادامه حرف های شما باید بگویم که همواره رابطه ی سادزوخیسمی بین بزرگان ما با هم و بزرگان ما با نسل های جوانشان و برعکس وجود داشته است. در آن نامه اصرار داشتم که کتاب های ظل الله و اسماعیل ( و خودتان اگر موافق بودید کتاب های دیگرتان )  در دسترس همگان قرار گیرد ( به صورت الکترونیکی). این اصرار بخشی از آ ن در راستای  همان حرف های شماست :  در واقع بیشترکتاب های شما و بعضی از کتاب های دیگر نویسندگان را فقط می توان در کتاب ْْقدیم فروشی های پایتخت گیر آورد .(آن هم با قیمتی چند برابر : هفته پیش کتابفروشنده ای در میدان انقلاب فقط یک جلد ظل الله داشت آنهم با قیمت 7000 تومان ) کتاب هایی مثل ظل الله و اسماعیل ، آنقدر کمیاب است که بیشتر نویسندگان  وشاعران جوان حتا آن را ندیده اند.

اما با وجود آن که نگران این نبود  واین غیبت هستیم  ورنج می کشیم ( مخصوصا در فضای ایران که ممنوعیت ها سر بر افلاک گذاشته اند) ، مساله ای دیگر ما را به خود می پیچاند:  نگرانی اصلی در واقع  از نبود ِ غیبت  ناشی می شود واین نگرانی منجر به ترس و در واقع خود ترس می شود. كمي دور از دسترس بودن!.  علاوه بر مسائلی چون نبود حق کپی رایت در ایران، عمده ی نویسندگان  نگران هستند که  آثارشان به صورت کتاب الکترونیکی منتشر شود. اسلاوی ژیژک  می گوید:

اگر در آینده ی نزدیک، همه ی اطلاعات، سینما و الخ.، سریعا قابل دسترس بشوند، اگر تاخیر به چنان حداقلی برسد که مفهومِ"جستجو کردن برای" (یک کتاب، یک فیلم...) معنی اش را از دست بدهد، در این صورت آیا این دسترسی پذیریِ فوری، میل را فرونمی نشاند؟ گفتنی است، آنچه که در حرکتِ میل بشر قرار دارد یک مسیرگردش- کوتاه بین چیز گم شده به طور ابتدائی و یک (چیز) تجربی یا همان ابژه ی پوزیتیو است، یعنی ترفیع این ابژه به مقامِ چیز. پس این ابژه، فضای خالیِ "متعالی"ِ چیز را پر می کند، آن ممنوع می شود و به این وسیله همچون علتِ میل عمل می کند. زمانیکه، به هرحال، هر ابژه ی تجربی قابل دسترس می شود، این غیابِ ممنوعیّت، لزوماً نگرانی را افزایش می دهد: آنچه که از راه ِ این اشباع (پُری) قابل دیدن می شود، این است که نقطه ی نهاییِ ممنوعیّت، صرفاً پوشاندنِ امکان ناپذیریِ ذاتیِ چیز بوده است. یعنی بن بستِ ساختاری میل.

علاوه بر این ، ترس از نامیرا شدن که باز همین فیلسوف زنده ی اسلونیایی به آن اشاره می کند رابطه ی ما را با دنیایی که آن را مجازی شمرده ایم تیره وتار می کند. دنیایی که در واقع به کمک آن در یافته ایم تا پیش از این دنیای ما مجازی بوده است. اگر چه داشتن و در دست گرفتن یک کتاب چاپی لذت خاصی به دل ودست و چشم می دهد اما نوستالوژی ما در باب انتشار کتاب فقط به صورت چاپی از جاهایی دیگرسرچشمه می گیرد .  " فقط این نیست که خودارضـایی، داشتن رابطه ی جـنسی با یک پارتنر تخیل‏شده است. چه اتفاقی می افتد اگر سکـث واقعی فقط خودارضـایی با یک پارتنر واقعی باشد؟ باید گفت، شما فکر می کنید در حال انجام دادن آن [سکـث واقعی] با یک پارتنر واقعی هستید اما در اصل شما از او به عنوان یک دستگاه خودارضایـانه استفاده می کنید، پارتنر واقعی فقط به شما حداقلی از ماتریال را می دهد تا شما بتوانید فانتزیهایتان را اجرا کنید. به زبانی دیگر، در سکث همیشه حداقل سه نفر وجود دارند. فقط شما و پارتنرتان نیستید، شما باید یک فانتزی داشته باشید تا آنرا پشتیبانی کند. وقتی که فانتزی از هم بپاشد، پارتنر منزجر کننده می گردد. این وحشت است." (ژیژک - مجله زغال) 

و این نوستالوژی یا میل به نادیده گرفتن ضرورت وجود پارتنر واقعی آنهم در کشوری که حکومت و اتوریته ی کشنده اش که در وضعیتی خود ارضا گونه به بقای خود ادامه می دهد ما را بیشتر بر آن می دارد که لیبیدوی خود را سرکوب نماییم. یکی از اصرار های من از این جهت بود . در حال حاضر نویسندگان جوانی هستند که با عنوان اعتراض کتاب هایشان را سوی اداره ارشاد نفرستادند و بدون دریافت هر گونه حق مادی ومعنوی و حق تالیف آثارشان را به صورت PDF  در سایت های مختلف اینترنتی در معرض مخاطبان قراردادند . اما هستند هنوز نویسندگان و شاعرانی که عنوان رادیکال به خود می دهند اما با هزار حقه و یقه  می روند به سوی ارشاد . به سوی مرکزی می روند که آنها را و هیچ نویسنده ی آوانگارد ِ دگر اندیشی را به رسمیت نمی شناسد. و اين مراكز از همين جاها رسميت خودش رابراي ادامه ي فعل اش شروع مي كند.در این چند سال مهمترین اعتراض می تواند از رسمیت انداختن ارشادی ها باشد. از یک طرف ترس از میرا بودن ، ما را به سمت چاپ در نشیمن گاه  ِ وزارت فرهنگ می برد و از طرف دیگر ، ترس از نامیرا بودن ما را از نشر الکترونیکی  یا به هر طریق دیگر باز می دارد.

مبارزه با زبان قراردادی در هر وضعیتی ،  اکنون ِ خود را می طلبد . این مبارزه از طرفی میل به لخته کردن و قطع مجراهای کاذب  واز طرفی دیگر  هجوم به جویدن و لمس کردن ریشه ی خزنده ی  اشیایی دارد که بر طبق عادت خشک می شوند و اصولن بیمار می شوند . در مقابل زبان قراردادی در پی اخته کردن رویاها و نفر ِ سوم  ِ یک جمع دو نفره است. من خودم کلماتی را می بینم که در وضعیت حاضر نه خانده می شوند نه دیده .مثال می زنم .ما کلمه ی س ک س را به راحتی نمی توانیم در صفحه ی اینترنت ببینیم. کلماتی مثل این کلمه متعلق به حوزه ی قدرت -  آنهم قدرت ناشی از مذهب - نبود .متعلق به شبکه ی پیچیده ای است که زبان ما را درون آن قرار می دهد. اما قدرت - آن هم نوع جهان سومی اش - آن را مال خود کرده .می گوید این کلمه مشکل دارد نمی توانی عبارتی که این کلمه در آن است را در گوگل جستجو کنی .آن را نمی توانی در وبت قرار دهی . ما وب سایتت را فیلتر و بعدن خودت را هم فیلتر - هر چند هر دو یکی هستند-  می کنیم. چاره چیست ؟ خیلی راحت می شود به مبارزه با قراردادها پرداخت. من می نویسم : " سکث" يا سكص اتفاقن از نظر خودم زیباتر از آن نوشتار قبلی اش هم هستند. اون ث  يا ص هم بیشتر به کلمه می آید.از لحاظ آوایی  هم که ما عرب زبان نیستم و همان تلفظ قبلی را دارد .کلمات دیگر را نیز می شود این گونه نوشت. و اين بازي ي مقابله يا مقابله ي بازي ها  با هم به وجود شخص هاي  سوم بستگي هايي تام دارد . در همين بستگي ي باز بودن ها مي توانيم حرف هايمان را بزنيم.

مساله ی دیگر مساله ی خواننده است! هر وقت نویسنده ای  یا هنرمندی می میرد طبل عزا کوفته می شود . با همه ی جفاهایی که بر سرشان می آید ولی بالاخره جایی خبرش درز می کند .اما خواننده های ما می میرند و کسی متوجه نیست. آقای دکتر براهنی ! در طول فقط همین یک دهه چند نفر از خواننده های این کشور مرده اند و  میخواستند ظل الله را بخوانند  ونداشته اند و دیگر هم نخواهند خواند.

براي داشتن رويا نياز به برپايي ي واقعيت در دل همان واقعيت ها داريم .

 با احترام

خدامراد فروهر- یزد 2۵/12/87

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* *

در تاریخ ۵ /۱۲/۸۷ نامه ای از طریق ایمیل  به آقای رضا براهنی نوشتم که  در بخشی از آن نامه  به ایشان گفته بودم   :  "  ... میخاستم پیشنهاد بدم و بعدن اگه شد راضیتون کنم در مورد اینکه شعر اسماعیل  وهمچنین کتاب ضل الله را به صورت  پی دی اف در اینترنت بگذارین.دلایل زیادی دارم  که این کارو انجام بدین.نبود این کتاب در بازار و احتمال چاپ نشدن آن تا چند سال از دلایل اصلی و اولیه هست. بعدن بیشتر صحبت می کنم...." و نامه ای که در بالا آمده در ادامه ی همین...

 

در همین بازی ها ماروند را دردست می گیریم و دربرابر بدنهایی از فرزندان مان به راه می افتیم.

  هشت مارس روز جهانی زن

 

  • در هشتم مارس ۱۸۵۷، زنان کارگر کارگاه‌های پارچه‌بافی و لباس دوزی در نیویورک آمریکا به خیابان‌ها ریختند و خواهان افزایش دستمزد، کاهش ساعات کار و بهبود شرایط بسیار نامناسب کار شدند. این تظاهرات با حمله پلیس و کتک‌زدن زنان برهم خورد.
  • سال ۱۹۰۷ در دوره‌ای که مبارزات زنان برای تأمین حقوق سیاسی و اجتماعی اوج گرفته بود، بمناسبت پنجاهمین سالگشت تظاهرات نیویورک در هشتم مارس، زنان دست به تظاهرات زدند.
  • ایده انتخاب روزی از سال به‌عنوان «روز زن» نخستین بار در جریان مبارزه زنان نیویورک با شعار "حق رای برای زنان" مطرح شد. دو هزار زن تظاهر کننده در ۲۳ فوریه ۱۹۰۹ پیشنهاد کردند که هر سال در روز یکشنبه آخر فوریه، یک تظاهرات سراسری در آمریکا بمناسبت «روز زن» برگزار شود.
  • در سال ۱۹۱۰، "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" که کلارا زتکین از رهبران آن بود، به مسئله تعیین "روز بین المللی زن" پرداخت. زنان سوسیالیست اتریشی قبلا روز "اول ماه مه" را پیشنهاد کرده بودند. اما اول ماه مه، جایگاه و مفهومی داشت که می‌‌توانست اهمیت و جایگاه مبارزه مشخص بر سر مسئله زن را تحت الشعاع قرار دهد. زنان سوسیالیست آلمان، روز ۱۹ مارس را پیشنهاد کردند. مناسبت این روز، مبارزات انقلابی در سال ۱۸۴۸ علیه رژیم پادشاهی پروس بود که به عقب نشینی لفظی حکومت در نوزدهم مارس همان سال، منجمله در مورد مطالبات زنان، انجامید. "دومین کنفرانس زنان سوسیالیست" تاریخ برگزاری نخستین مراسم «روز زن» را ۱۹ مارس ۱۹۱۱ تعیین کرد. تصمیم گیری قطعی برای تعیین «روز جهانی زن» به بعد موکول شد.

              اینمطلب از ویکی پدیا - ادامه همان جا

 

اگر عملکرد ارایه ی  نقد ادبی  و هر متن ادبی را به صورت نوشتاری  بسی فراتر از صورت گفتاری - شفاهی اش در نظر بگیریم آنگاه متوجه خواهیم شد که چه قدر ما عقب هستیم. میل به نقادی انجمنی  و  رو در رو به خاطر اینکه فرهنگ ما هنوز به نوشته شدن  و نوشته داشتن عادت نکرده است و نیز ترس های ناشی از حضور ِ غول آسا و سلطه خواه ِ این فرهنگ در مورد بازبینی ها و  واکاوی ها و رد شدن های  سرسری  و سراسری  همچنین فشار وارد شونده از بالا  ـ  بالاها در سنت وآداب و  فرهنگ  و خاک ما فراوان است ـ  وجهت دادن این فشارها که باعث رویگردانی از وفور نوشتار شده است. در همین علت های معلوم ونامعلوم است که نگاه ما در نهایت بر سنگ می ماند .  وبلاگ نویسی می تواند نمونه ای باشد جهت غلبه بر این سیطره ی مداوم قرن اندر قرن و  روان جویی نهفته و مخفی در این بدنه ی پر پیچ وخم. همانگونه که خود کلمه ی لاگ نیز در لفظ خود به معنای و مفهوم نوشتار اشاره می کند. اما سلطه گری  نامبرده نیز به طور کاملن مرموز و آزادخواهانه ای وارد همین یک مقدار لاگ شده است. پس زیاد جای تعجب نیست ادامه ی فرسایش فردیت ها و ظهور جمع بازی ها به خاطر سویه ی کاملن آسوده خاطرو فریبنده ی آن در فضای  قابل دسترس وسهل الوصول فضای ظاهرن مجازی اینترنت.

وقتی به پیام های هم استانی هایم  برای وبلاگم نگاه کردم و یک مروری کلی بر آنها نمودم ، دیدم که چقدر اوضاع زیبا است!  از آنجایی که برای وبلاگ قبلی ام در قالب پرشین بلاگ که از سال ۸۲ شروع به کار کرد ( اکثر کاربران اینترنتی استان مخصوصا شاعران ، نویسندگان ، فعالین حوزه ادب ، سیاست ، فرهنگ و غیره در آن زمان به طور عملی با اینترنت آشنا نبوده یا استفاده نکرد ه اند . بیشتر آنها از دو سال اخیر شروع به نوشتن کرده اند .) پیام زیادی  از سوی این هم استانی های عزیز داده نشده  - در واقع به جز یکی دو نفر  - پیام های وبلاگ ام  را در بلاگفا مرور کردم . یعنی از دی ماه ۸۴ تا ۱۰ اسفند ۸۷.  میزان پیام هایی که با مطالب نوشته شده در وبلاگم در ارتباط بوده یا حداقل ارتباط را داشته بسیار پایین بوده ( با همه ی احترام ام برای صاحبان این پیام ها) و این نشان می دهد که یک باردیگر باید تو خود حدیث مفصل بشنو از این مجمل را  گوش کنم..

میزان مرتبط بودن پیام های داده شده از سوی افراد هم استانی ام با متن نوشته شده در همان زمان  به صورت درصد  در زیر آمده است. درصد ها نسبت به خود آن شخص است .مثلا کسی که 10 پیام داده و5تای آن ها  مرتبط بوده شده 50% .  من حداقل ارتباط را در نظر گرفته ام و گرنه بیشتر این پیام ها دارای ارزش ادبی - انتقادی ناچیزی هستند :

رضا اکوانیان ۳۳٪  - مسعود محمدی منش۲۰٪  - مهرگان نام آور ۳۳٪  - علی حسینی ۳۳٪  ـ م .افسر ۴۰٪   - احسان گنجی ۰٪  - رضا سیدی پور ۰٪ - محمود آرام ۰٪ - سوده نگین تاج ۶۷٪   - صادق پوردیان ۶۷٪ - طاهر اکوانیان ۷۵٪   ...........

به جز اکوانیان و نگین تاج وپوردیان بقیه درصد پایین دارند .و کلن میانگین شده است :   ۳۳٪

 جاهایی  ارتباط باید بهم بخورد یا مجبور است قطع شود و این قطع نشانه ای از وصل بودن را ه ها به هم هست .من نمی گویم ۱۰۰٪ اما کاش به طور ابتدایی از هر ۱۰ پیام ۳تا بی ربط  با متن نوشته شده در وب من یا هر وبی باشد نه برعکس. 

افرادی نیز بوده اند که یک دو بار پیام داده اند و بیشتر آنها یا حال واحوال پرسی نموده اند یا تبلیغ  کرده اند وتعداد کمی نظرشان  حداقل ارتباط را با متن داشته است.آوردن اسامی آنها در این حساب مشوش زیاد لازم نبود. داوود افشین پور - طاهره نام آور-  - فریدو ن هاشمی - صدرامحقق - فضل الله یاری -  طهمورث بوذری - وبلاگ  انجمن دیگان - رحمان دادگستر - علی مرادی و...

 ...                  ...                          ...                     ...                 ...                ...

گاهی وقتها از نوشتن بعضی مطالب بدم می آید.

...                                                    ...                                                   ...

تلاش دهان های کفتار :

تلاش دهان هاي كفتار:                بر زمين كشانده مي شود به طرز فجيعي و وقيحي 

 
، من‌ آن روز آفتابه در دست كنار پيراهن گل گلي يكي از مادر بزرگ هايم ايستاده بودم.-
تراكتور داشت   شخم مي زد/ مرغ داشت يك كت خلباني ي 500 گرمي به تن مي كرد / عموداشت  گلدان در يخچال مي گذاشت/ مهمان داشت بلندگو تعمیر می کرد/میزبان داشت

همیشه براي  روحدرستي هموطنان يك مادر بزرگ خواب آلود در ذهنم نگه مي دارم
ساعت ۹ صبح یکی در می زند می گوید: گفتار را پيرو نازيسم كن
( جو منو گرفته میخوام صدای اردک دربیارم .میخام برم تو انباری و مارک روی بشکه رو بخونم)
 
به خودم فشار آوردم یه سری افکار جورواجور تو کله  داشته باشم
به لرز فشار آوردم
هموطنان به طور مختصر  در کنار حجله های دست دوم از مصنوعی بودن بادکنک حرف می زنند

 
یک ساعت بعد بلند گو اعلام می کند پاییز شروع شده به خانه هایتان برگردید

  تراکتورباز با یقه اش در آن طرف باغچه        من در این طرف        گفتار ِ کتْ خلبانی  توی  انبار         عمو هم با آفتابه از هند بر می گردد
 
 
میخام داد بزنم
 
 اما یکی  قبل از من داد می زنه: آلت من زیر درخت آلبالو کم شده