قصه ي خانومي كه داستانش را هرصبح كلاغ ها به عنوان سرود ملي مي خوانند
در شهري كه در كنار تهران واقع شده ، خانمي زندگي مي كند به اسم شهلا .شهلا همسايه هايي دارد كهاسم شان به اين صورت است: شهين ، شهناز ، شهره ، شهبانو. شهلا خانم درس مي خواند. اما همسايه هايش درس نميخوانند .شهلا صورتش پر موست .آدم فكر ميكند شهلا ريش دارد.همسايه هاي شهلا خيلي شر هستند.آنها هر روز سوار درشكه مي شوند. اما شهلا خانم مي گويد ران هايش درد مي كند ونمي تواند سوار درشكه بشود.شهلا واقع بين است انهايي كه كنار شهلا مي نشينند اين را مي گويند .شهلا شيره را خيلي دوست دارد .شيره را با ريشه بعضي گياهان قاطي مي كند ومي خورد.همسايه هايش از اين كار خيلي بدشان مي آيد .شهلا از شهري كه در كنار تهران واقع شده مي خواهد مهاجرت كند .همسايه هاي شهلا از اين كار خوش شان مي آيد.داستنا ما به سر رسيد اما ران هاي شهلا خانم واقعن درد ميكند.
25....2.... 85 فروهر د.د.ت