حوله دروازه بان
(ادبیات از کجا شروع به بر خواستن می کند؟)
در تاریخ متعلق به کاتبان و دبیران – کاتبان و دبیران متعلق به تاریخ- حقیقت یک بار نوشته شد. حقیقیتْ از آن رو که اولن قابل نوشتن نبود. دومن از آن رو که کانالی برای ارایهی آن وجود نداشت. در کتاب چهار مقالهی عروضی سمرقندی حکایت معروفی هست كه بخش از آ ن اینگونه است: «یکی از دبیران عباس به والی مصر نامهای مینوشت و خاطر جمع کرده بود و در بحر فکرت غرق شده و سخن میپرداخت چون در ثمین و ماء معین. ناگاه کنیزش از در در آمد و گفت: آرد نماند. دبیر چنان شوریده طبع و پریشان خاطر گشت که آن سیاقت سخن از دست بداد و بدان صفت منفعل شد که در نامه بنوشت که : «آرد نماند» چنان که آن نامه را تمام کرد و پیش خلیفه فرستاد و از این کلمه که نوشته بود خبر نداشت. چون نامه به خلیفه رسید و مطالعه کرد، چون بدان کلمه رسید، حیران فرو ماند و خاطرش آن را به هیچ حمل نتوانست کرد که سخت بیگانه بود...» در این حكایت دبیر مذکور در اثنای نوشتن نامه، جملهی زن – جملهی زنانهی زن– را مینویسد . وقتی نامه برای بازخوانی و اصلاح به دست خلیفه (همان سلطان مورد نظر ما) میرسد، خلیفه از دیدن جملهی بیگانه و اشتباه در نامه به خشم میآید و نامه را ظاهرا پاره میکند (ازكار می اندازد) و در نهایت دستور میدهد تا وضع مالی دبیر را به گونه ای سامان دهند تا در حین نوشتن نامهها با فراغت بال عمل کند...