یاداشت: رازهای خسته کننده ی سرزمین من:
یاداشت: رازهای خسته کننده ی سرزمین من
رمان سرزمین رازهای من نوشته رضا براهنی اگر آن ایراد همیشگی و مداوم ِ قلم براهنی را با خود نداشت بدون شک یک رمان مهم و بزرگ ایرانی بود (اگر چه رضا سیدحسینی باور دارد این کتاب یکی از رمان های بزرگ دوره ماست و جواد مجابی هم آن را ستوده – یادداشت های آخر کتاب). اضافه گویی ها، توصیف زدن های بیش از حد برای مکان ها، موقعیت ها، شخصیت ها و رفتارها، حرف زدن های خسته کننده ی شخصیت ها در بسیاری از جاهای رمان و مواردی از این دست باعث شده تا رمان را از رمان بودن – اگر معیار را رمان های معمول کلاسیک بگیریم- بیندازد. دیروز از خواندن این کتاب فارغ شدم .کتابی است بالای 1200 صفحه. چاپ اول آن سال 67 و چاپ دوم آن یا در واقع اولین چاپ آن توسط انتشارت نگاه امسال انجام شد. در حین خواندن کتاب و نهایتن در آخر با خود می گفتم ای کاش حداقل 200 تا 300 صفحه ای از این کتاب حذف می شد (براهنی خود در پایان کتاب گفته که در ویرایش هایی که انجام داده، خیلی از این رمان را حذف کرده است!). فصل قول حسین میرزا برای من که واقعا خسته کننده بوداگر چه سعی کردم همه آن را بخوانم.
آن چه عذابم می داد این بود که بخش هایی از این رمان، راز هایی از یک سرزمین بود در حالی که بخش هایی هیچ رازی نداشت. چرا براهنی با آن قلم به این قلم پناه برده است؟ در واقع رمان تنها در جاهایی رمان است که سرزمینی برای من ِ مخاطب دارد که در آن راه بروم یا نروم. مگر وظیفه نسبی و سبیی هنر این است.