
آنهایی که انتخابات را تحریم کرده اند ، دیگرانی را که میخواهند رای بدهند ناآگاه می دانند و کور . و بالعکس هم تاحدی وجود دارد. اما مساله این است که در حال حاضر وبا توجه به موقعیت پیش آمده ، تحریم انتخابات که قرار است نتیجه بدهد و برجسته ترین مخالفت از طرف مخالفان نظام و گرو ه های مختلف باشد خود تغییر جهت داده است .چندین دوره از برگزاری انتخابات می گذرد و مساله ی تحریم انتخابات به این صورت کشدار ومریض به جایی رسیده است که تنها می تواند یک کالایی لوکس از طرف همان سرمایه داری باشد که که ظاهرن پشت تپه مخفی شده است. اگر چه ماهیت تحریم از اساس واجد خصلت هایی از کیش سرمایه دارانه هست چنانچه عمل تحریم بیشتر از طرف آمریکا و کشورهایی غربی جهت فشار به کشورهای عمدتا توسعه نیافته و عمدتا خاورمیانه ای به مناسبت های مختلف اعمال می شود اما در کشوری مثل ما با توجه به شرایط زیستی موجود می توانست برعکس عمل کند .اینکه عمل کرد یا نه بحث دیگری است ولی واقعیت آن است که در شرایط حاضر بخش بزرگی از نظام سیاسی موجود که عمدتا همان اصولگراها نامیده می شوند خواهان وجود داشتن این تحریم هستند . در حالی که در سال های قبل عکس این مساله دیده می شد. تحریم کردن در شرایط حاضر تا زمان زیادی به کالایی بودن ولوکسی بودن این کالا در جامعه قوت خواهد بخشید . چرا که تحریم نکردن و شاید به عبارت بهتر سعی بیشتر مردم برای رای دادن و جلوگیری از انتخاب رییس جمهور فعلی ایران به سوی آن بخشی از محتوی تحریم پیش می رود که در واقع واجد خصلتی رادیکالی و انقلابی است. در واقع تحریم کردن انتخابات در این زمان بی توجهی کامل به همین مغز و بخش میانی ی تحریم است.ساختار درونی تحریم - کمتر اجازه ی استفاده ی صحیح از این مغز را می دهد. اگر چه این بخش ممکن است به طور کامل لای همین رنگ های سبز وشور ها وتخلیه های وقِردادن های کمر به طور کامل لهیده شود اگر این روزها به خیابان برویم مردمی را می بینیم که حاضر شده اند برای رای دادن. برای دیدن آن ها باید به خیابان برویم. اگر چه نباید این قدر جو زده شویم که به حضور میلیونی مردم را فقط به خاطر حضور میلیونی شان از میدان آزادی تا میدان انقلاب بگویم تکه ای از انقلاب.** انقلاب تکه ندارد . اگر تکه مند بود سالی ده بار اتفاق می افتاد. من معتقد هستم اگر مردم به نتیجه دلخواهشان برسند بیش تر از چند هفته این نتیجه در ذهن شان نمی ماند. شاید مردم تحریم کردن را به شکل تحریم نکردن دارند اجرا می کنند . در واقع شاید آن ها اجرای طرح تحریم های انتخابی را در این دوره بر عهده داشته اند و می خواهند به شکل دلخواه خودشان و قبل از آنکه تبدیل به کالایی دارای پوست سرمایه دارانه بشود و تاریخی بشود آن را مورد استفاده قراردهند.
؟
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
**... انقلابی در کار نبود، اما آن چه به عینه دیدم، بیشک تکهای از یک انقلاب بود.امیر احمدی آریان ./ سایت رخداد
تکان خوردن شاخه های انجیردرظهر تابستان:
جفت گیری پرنده ها
عنتخابات و رای 
وقتی میرحسین موسوی در فیلمی که آقای مجیدی کارگردانش بودند در همان آغاز بر بالین احمد عزیزی (شاعر) می روند می توان حدس زد که نظر و دیدگاه میر ِ هنرمند ِ نقاش، نسبت به هنر چه می باشد! در واقع حدس را از قبل زده ایم ولی تاکید روی آن از طرف خود آقا را نمی شود نادیده گرفت. بی تریبون ترین شاعران ما در این مرز وبوم ازحضور آقای میرحسین بر بالین یا بر قبرخود محروم اند. دریک فیلم تبلیغاتی از یک کاندیدای به اصطلاح اصلاح طلب نزدیک به یک دقیقه شاید هم بیشتر، تصویر فردی مثل عزیزی را می بینیم ولی چرا موسوی حتی برای چند ثانیه در یک فیلم تبلیغاتی نتوانستند از شاعران وهنرمندان دگراندیش – به همین لفظ کلی بسنده می کنم- که نه بیست سال، که یک قرن هست بی تریبون هستند یادی بکنند . حتی با نشان دادن تکه ای از قبرشان ؟ قبر شاملو و هم نسلانش چون پوینده و مختاری و صفر خان و گلشیری و.. در مسیر سفر میر هنگام سفر به تبریز ... اما مغز وروان که بیشتر وقت ها با خود آم حرکت نمی کند.!
فیلمی کاملن محافظه کارانه بود. ازانتخاب کارگردانش تا انتخابات بسیاری از صحنه ها که که علاوه بر این خنثی بودن دو عیب دیگر هم داشت یکی منش پوپولیستی موسوی ودیگری ایرادات زیبایی شناسیک و مسائل سینمایی. فیلم کروبی تا آنجایی که من هم دیدم مشکلات زیبایی شناسیک فراوان داشت. اما تا این حد سر به زیر و چاکرمند نبود.
کروبی عیب های بسیاری دارد.در همان ده ثانیه اول حرف زدن اش می شود فهمید که کوچک است برای صندلی رییس جمهوری.چقدر تحت تاثیر کاندیدا شدن خود قرار گرفته است. ایرادات کروبی بیشتر از آنکه مثل دیگران با خودش وارد سیاست و حوزه های عمومی بشوند در همان خودش می مانند. عیب های کروبی ناشی از آماتور بودن در شخصیت ها ورفتارها ی آدم هایی مثل کروبی ها دارد .عیب های کروبی دقیقن به عیب های کروبی اشاره می کند. نه اینکه این عیب ها کاملن شخصی هستند – چون کسی که 16 سال رییس قوه ی قانونگذاری بوده بسیاری از عیبهای شخصی وسیاسی اش قاطی شده وجدا شدنی نیست- بلکه این عیب ها برای حاکمان در فرهنگی ایرانی- اسلامی پنهان می ماند چون در جاهای دیگر به طور مطلق بروز می کند. به همین خاطر عیب های شخصی کروبی در همان خودش می ماند یا نسبت به بقیه کاندیداهای مذکور بیشتر سعی درخودش نگه اش دارد. به عنوان مثال به همان جمله معروف خنده دار یا تلخ اش توجه کنیم. این که یک ساعت خوایبد وبیدار شد و دید همه چیز برایش خراب شده. چیزی که مشخصا به ما می فهماند کروبی چقدر می تواند مسخره باشد واز طرف دیگر سیاست ونظام سیاسی ی ما چقدر مسخره است.
در واقع می خواهم بگویم کروبی با همه ی ایرادهای اش - که حتی به تیم اش هم سرایت کرده : مثل ایراداهایی که بر فیلم اش به لحاظ زیبایی شناسیک گرفته اند- اما ظاهرن آنقدر از بعضی از خواسته های ما دور نیست - با بیان ِ حتی سواستفاده گرانه اش- . خواسته هایی چون حقوق بشر ، تغییر قانون اساسی، رهاسازی ستاره دارها، توجه به زنان وغیره که ممکن است محتواهای دست دومی داشته باشند. درفیلم کروبی محافظه کاری خیلی کمتر از رقیبان دیده می شود.در حرف هایش هم. ما به این خصلت از کروبی نیاز داریم. زمان زیادی است این خصلت ازوجود دولتمردان مان رخت بربسته. همان خاتمی نیز هیچوقت این گونه نبود . همین آمدن و رفتن مسخره اش در چند ماه مانده به انتخابات را دیدیم . کروبی جز این ومساله مشورت خواهی اش و تیم سازی اش ، هیچ خصلت خود خواسته ی زیبایی ندارد. در واقع هیچکدام از این کاندیداها خصلت نیکویی در جهت حکمرانی ندارند. واین خصلت نیک برشمرده ام از کروبی، در واقع ازمیان همه عیوب شخصی و شخصیتی اش عبور کرده و در این انتخابات خود را به ما نشان داده. به عبارت بهتر از ما عبور کرده و به کروبی رسیده و کروبی به عنوان همان آینه ی زنگ خورده در این مملکت کمی از نور را دارد منعکس می کند. کروبی نمی خواهد وارد فضایی بشود که از حقوق بشر دم بزند . ولی مجبور است این حرف ها را بزند .چون عده ای هم هستند که در این فضاها هستند. در واقع تفاوت انهایی که میخواهند به کروبی رای بدهند با همه ی تفاوت هایشان - همین است که به دنبال خواسته ای خودشان هستند .در واقع هیچکدام به کروبی نگاه نمی کند .بلکه می خواهند به خودشان نگاه کنند که از آینه ی تیره و زنگ خورده ای چون کروبی ممکن است کمی دیده شود. مشکل اساسی اینجاست که موسوی از همان هفته ی دوم حضورش پذیرفته شد . چون به عنوان اصلاح طلب معرفی شد . واقعیت این است که به هیچکدام ازاین کاندیداها به طور اساسی نیازی نیست. ممکن است سطح افکار وبیان هایشان با هم فرق کند اما همه در یک فاز هستند. بعضی از حرف هایی که کروبی می زند او را وارد فاز دیگری جدا از این فاز نمی کند ( فازی که همه ی کاندیداهای این دوره و دوره های قبل به آن اعتقاد دارند: حفظ نظامیت نظام جمهوری اسلامی ) اما این حرف ها به طور رسمی به خود حکومت و همچنین عامه ی می گوید که فاز دیگری هست . آن افزایش سطح مطالبات مردم نیز فقط مشاهده ی فاز دیگر است نه وارد شدن به آن.
بیشتر افراد که میخواهند از کروبی حمایت کنند یا میکنند به کروبی اعتقادی ندارند.می دانند که کروبی در وفای به وعده هاش مشکل دارد وحکومت نیز نخواهد خواست . اما کمی نیاز دارند . کروبی برایشان مثل یک فرد سیاسی قابل مشاهده است.
انتخابات وانتخابات به علاوه ی سکو
1)
تا زمانی که یک نظام سیاسی وجود دارد ، مردم ، یا حداقل بخشی از مردم نیز وجود دارند . درحقیقت مردم تنها به خاطر موجودیتی سیاسی است که معنا می یابند و موجود می شوند. مردم همانگونه که دو ماه مانده به انتخابات وجودشان دارای وجود می شود ، قبل از آن نیز بود ه اند . اگر بر آنها ظلم رفته به احتمال خیلی زیاد قبل از همین دو ماه های مانده به انتخابات است که ظلم بر آنها رفته است.اگر مردم خواست ها و حرف ها وعقایدی دارند در زمانی دارند که موجودیتی سیاسی یا به عبارت ساده تر چیزی به نام دولت یا حکومت وجود دارد. اینگونه نیست که مردم در همین دوماه مانده به انتخابات وجود داشته باشند . اگر کسی یست سال به طور عملی و علمی سکوت کند ، در واقع وجود دولت یا دولت ها و در کنار آن مردم را نادیده گرفته است. در چند ماه مانده به انتخابات مردم شکل پیشینی از خود را با خود آورده وآن را آرایش می کنند. آن را رنگ می زنند. مردم محتوایی از شکل خود را در این زمان به سمت سکو پرت می کنند واین محتوی ی شکل گونه که در طول دوران غیبت کاندیداها ساخته وپرداخته شده وقتی روی سکو پرت می شود هم خالی است هم خالی نیست. چراکه نه شکل است ونه محتوی. این شکل محتوی مانند یا این محتوی ی شکل مانند، به خاطر همین دوگانگی اش از دسترس دور است وباید این توده ی در هم فرو رفته را به طور اتفاقی در جایی غیر از جای خودش پیدا کرد ونام مردم را بر آن نهاد.
2)
انتخابات کلمه ای سیاسی نیست .اما باید آن را در فرهنگ علوم سیاسی جستجو کرد . وقتی آن را می شنویم به حادثه ای فکر می کنیم که سراسر سیاسی است. اما با این حال این کلمه در فارسی دارای لفظی سیاسی نیست. مثل کلمه ای چون " وزیر" نیست که هم در نوشتار کهن ما بوده و هم به شخصی سیاسی یا در واقع به صاحب منصب یا رجل سیاسی اشاره دارد و نه مثل کلمه ی کاندیدا است که هم از بلاد خارجه امده ولفظ اش با لفظ سیاست نیز مطابقت دارد. انتخابات حتی مثل کلمه ی " رای " نیز واجد لفظی سیاسی نیست. اما بااین حال مهمترین نقطه ای است که در یک نظام سیاسی وجود دارد و همه ی موجودیت این نظام حول همین نقطه می چرخد وهمه ی کلمه های سیاسی – بیشتر آنها – در زیرسایه ی این لفظ واجد معناها یی می گردند. کلمه ای که در وهله ی اول لفظ بودن اش اشاره به واقعه ای- رخدادی - سیاسی نمی کند و در خوانش های مداوم اش هست که این خاطره را به ذهن می آورد و سیاسی می گردد ، از چه چیز حکایت می کند؟ آیا به این اشاره نمی کند که در جغرافیای فرهنگی ای که این کلمه در آن به زبان آورده می شود نشانی از امر سیاسی به معنای واقعی آن درابتدای اَمری بودن اش وجود ندارد . و آیا حکایت نمی کند از اینکه هنوز جامعه دارای ساز وکارهای سیاسیک نیست؟ حزب نیست .تشکیلات نیست واگر هستند، آماتور هستند ؟ ومهتراز همه، آیا به این موضوع اشاره نمی کند که فرهنگ ما نتوانسته کلمه ای بیافریند که به طور خاص سیاسی باشد وآیا خود این مساله ناشی از این نیست که فرهنگ ما فرهنگی انتقادی نبوده و در مسیرهایی از همان حضور و غیاب مردم قرار نگرفته است ؟ وتا مادامی که مردم به عنوان یک مکانی کدر و نقطه ای سیاه وتاریک ( همان گونه که لفظ مردم دربرخی از متون قدیم به معنای آن نقطه ی سیاه داخل چشم بوده یاهمان مردمک) می باشد یا در هنگام عبور پادشاه ومانند آن موجودیت می یابد، کلماتی سیاسی- فرهنگی نخواهیم داشت یا کم خواهیم داشت؟
هیچ کس نیست که با شنیدن کلمه ی انتخابات به یاد چیزی دیگر غیر از انتخابات بیفتد ، وفرد نمیتواند اشتباه کند که چیزی دیگر هست با آنکه لفظ این نیست. به عنوان مثال یک دانشجو نمیتواند با شنیدن کلمه ی انتخابات به روزی فکر کند که دانشجویان قرار است تعدادی واحد درسی را برای ترم جدیدشان انتخاب کند.او حق اشتباه را در این مورد ندارد. در واقع لفظ از ابتدا با او صادقانه برخورد نمی کند.لفظ از همان ابتدا به او فشار می آورد.کلمه در محمل خود ننشسته است. وقتی در یک زبان کلمه هایی مثل انتخابات وجود دارد که لفظی وارد شده از بیرون در خود دارند و این لفظها برخوردی کاریزماتیک وار از خود نشان می دهد و با وجود آنکه می توانند ابهام داشته باشند اما ندارند در واقع به این مساله اشاره می کنند که زبان ترسیم کننده نیست. وبه همین علت ترسیم ها منجر به شکل ها نمی شوند .
3)
تجربه ی انتخابات در کشور ما نشان داده که انتخابات یک آیین است وبا خود آیین هایی به همراه می آورد . در این آیین افراد به آرایش نیروهای خود می پرازند .هیچ چیز ازآرایش فراتر نمی رود. چیزی که افراد را وارد توهم یک مکالمه می کند ، چیزی است جدا از یک وضعیت سیاسی ناشی از یک امر سیاسی .به همین خاطر در این آیین هر اتفاقی ممکن است بیفتد. حالا چه ما آن را دو ماه زودترپیش بینی کرده باشیم چه در یک لحظه. این آیینی بودن انتخابات در جهانی با مرام شرقی و با مشخصات قومگرایی ی قوی بیشتر چهره ی خود را نشان می دهد. به همین خاطر است که حکومتیان درکشوری چون کشور ما نیز به جای تاکید برسیاسی بودن انتخابات تاکید بر الهی بودن آن می کنند وحضور در پای صندوق های رای را وظیفه ای شرعی به حساب می آورند. اعتقاد به شق القمر کردن یا نکردن ِ کاندیداها همواره ذهن مردم را به خود مشغول داشته است. چرا که آنها به انتخابات به عنوان یک آیین نگاه میکنند. در این آیین باید نیروهای فوق بشری قدرت خود را نشان دهند. همه ی کشمکش ها بر سر همین است .به همین خاطر زیاد جای تعجبی نیست که وقتی فردی ناشناخته تر وارد شود فوق بشری تر رویت می گردد و احتمال پیروزی اش بر رقبا بیشتر است. حاکمان در چنین جهانی نیز خود را مافوق بشری می تصورانند وبه همین خاطر آرایش نیروها دیگر در چنین جهانی ، آماده سازی( آمده سازی) و برگزاری بهترآیین هاست. تلاش برای خارج نمودن انتخابات از وضعیتی آیینی در نخستین قدم آن است که از نمایشهای انتخابات محوری پرهیز کنیم.
شعر یک نیروی ویرانگر است / والاس استیونس /ترجمه امید مهرگان:
آن است آن چه فلاکت است
هیچ داشتن درقلب.
این داشتن یا هیچ است
این یک چیز داشتن است
یک شیر ،یک گاو در سینه اش
احساس کردن ِآن نفس کشان آنجا
کورازون، سگ تنومند
گاو ِجوان ، خرس ِ خمیده –پا
او می چشد خون اش، نه تف
او مثل یک مرد است
در تن ِ یک حیوان خشن.
عضله هایش از آن ِ خودش اند...
شیر در آفتاب می خوابد
بینی اش بر چنگال هایش است.
او میتواند یک مرد بکشد.
(1938)
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
کتاب "از شعر مدرن" که در واقع ترجمه ی شعرهایی است از والاس استیونس توسط امیدمهرگان با قیمت ۱۶۰۰ تومان از انتشارات فرهنگ صبا در سال ۸۶ به چاپ رسیده است.مهرگان در ابتدای کتاب متنی حدود ۴۰ صفحه ای نوشته و در ابتدای آن بحثی کوتاه راجع به ترجمه ی شعر کرده است.در صفحه ۱۳ کتاب میخوانیم: " ... از آنجا که کارکرد ترجمه بر خلاف تصور رایج - به هیچ روانتقال یک متن از زبانی به زبان دیگر نیست اتفاقی که در این کتاب کوچک در مورد متون اصلی برخی اشعار استیونس می افتد نیز باز سرایی یا معرفی اثار برجسته نخواهد بود(درعین حال که در برجسته بودن استیونس به عنوان احتمالا مهمترین شاعر آمریکایی در قرن بیستم شکی نیست)...
امید مهرگان در بحشی از بحث خود به خصلت ضذهایکویی شعر استیونس اشاره می کند: " یکی از اولین چیزهایی که بایددر مورد شعر های استیونس گفت تاکیذ بر خصلت ضدهایکویی آنهاست زیرا اولین چیزی که بعدار حواندن برحی از اشعار (کوتاه) استیونس به ذهن می رسد همان شباهت شان به هایکوهای ژاپنی است...
برای خواندن شعرها و بحث مقدمه وار امید مهرگان و ونقادی آن احتمالن دسترسی به کتاب ضروری است...
جلسه نقد وبررسی مجموعه شعر " مادر زادی شده ام " عصر دوشنبه 28اردیبهشت با حضورجمعی از شاعران ومنتقدان در سالن باهنر دانشکده ادبیات دانشگاه آزاد کرج برگزار گردید .در این جلسه علی عبداللهی ، رحیم رسولی، محمدحسن نجفی، جمال بیگ، صابر محمدی، مجتبی هوشیار، علیرضاعباسی، علیرضا فراهانی،خدامراد فروهر به شکل مکتوب و شفاهی به نقد وبررسی این مجموعه شعر پرداختند. رشید کاکاوند استاد دانشگاه آزاد کرج و سرپرست انحمن نیما اجرای این جلسه را برعهده داشت.
"مادرزادی شده ام" اولین مجموعه شعر سامان ح اصفهانی است که در پاییز 1387توسط انتشارات مهرراوش روانه بازار شده است وشامل 39 قطعه شعر می باشد.
خاطره ی آب ها و علف ها در پشه
انگشت سرهنگ رفت و رفت و رفت / تا رسید به پشه/ تا رسید به دیوار
زن صاحب خانه
به سوی کلید /در بالای سر شوهرش درعکس/ در جوانی /در حین آبیاری /در سرازیری /در شادمانی کامل/ در منطق /
زن صاحب خانه / به سوی همه ی این ها رفت/ رفت و برگشت /و یک بار دیگر هم رفت
سرباز زیبای جوان در سمت راست اتاق / / فکر می کرد /
مخلوط شدن آب و سرگیجه در مغز پسته با عکس هیچ شوهری جور در نمی آید
صورت سر هنگ در نور مضطرب تلویزیون
برق می زد/
زن صاحب خانه گفت : وقتی شوهرم نزدیک کلیدها می رفت تسلط بیشتری بر امور داشت
رخساره ی پشه
رخساره ی پشه رخساره ی پشه رخساره ی پشه
زن صاحب خانه: جـ جـ جنابـ ب سرهنگگ ! بلندگوی ار ار ارززون سو سسسراغ ندارین؟
چسپیدن ِ خون ِچسپیده بر انگشت بر لپهای زن
چرخیدن سرجوخه در کنار قاب /سمت راست اتاق را به فکر می اندازد
زن در بالای سر شوهرش در عکس در شادمانی کامل به سرهنگ مالانده می شود
آهای سرباز! این نور مضطرب تلویزیون یه مشکلی پیدا کرده ! ببین می تونی یه کاریش کنی
انگشت سرباز رفت ورفت ورفت تا رسید به بلندگویی ارزان قیمت
در خیابان که خانه های سمت راستش بوی سرخ کردن غذا می داد
وارد می شوم
به مهمان ها سلام می کنم
و آرام در گوشه ای می نشینم
یک بسته پشه ی مرغوب صادراتی از جیبم در می آورم
پاشیده شدن بدن خرد شده
از نور مضطرب تلویزیون
گیسوی مرطوب را به قسمت شرقی خودش می چرخاند
یزد - دهدشت- اسفند -فروردین -۸۸-۸۷
با سلام
ممنونم از اینکه با حوصله و صبر تمام ، جواب نامه الکترونیکی ام را داده وعلاوه بر آن به مواردی اشاره نمودید که در واقع جفا یا به عبارت بهتر، کم کاری های شعور ِ مادی ِ نشر ِ خلاقیت ها و راهبردها در جامعه ی فرهنگی ، ادبی وسیاسی ماست. مواردی که نشان دهنده ی نبود یا کمبود فضای ادبی و امر خلاق ِ نقد می باشد و باید سال ها بگذرد تا احساس خلایی بشود و آثار افرادی چون شما، هوشنگ ایرانی ، یدالله رویایی، احمدرضا احمدی و ... واگر به قبل ترهای گذشته برگردیم ، سهروردی ، عین القضات ، شمس ، صائب ، مولوی و.... در یک شتاب زدگی خلسه آوری مرور ، باز خوانی ودر نهایت به نفع بخش پژوهشی فرهنگ مصادره گردد. من در ادامه حرف های شما باید بگویم که همواره رابطه ی سادزوخیسمی بین بزرگان ما با هم و بزرگان ما با نسل های جوانشان و برعکس وجود داشته است. در آن نامه اصرار داشتم که کتاب های ظل الله و اسماعیل ( و خودتان اگر موافق بودید کتاب های دیگرتان ) در دسترس همگان قرار گیرد ( به صورت الکترونیکی). این اصرار بخشی از آ ن در راستای همان حرف های شماست : در واقع بیشترکتاب های شما و بعضی از کتاب های دیگر نویسندگان را فقط می توان در کتاب ْْقدیم فروشی های پایتخت گیر آورد .(آن هم با قیمتی چند برابر : هفته پیش کتابفروشنده ای در میدان انقلاب فقط یک جلد ظل الله داشت آنهم با قیمت 7000 تومان ) کتاب هایی مثل ظل الله و اسماعیل ، آنقدر کمیاب است که بیشتر نویسندگان وشاعران جوان حتا آن را ندیده اند.
اما با وجود آن که نگران این نبود واین غیبت هستیم ورنج می کشیم ( مخصوصا در فضای ایران که ممنوعیت ها سر بر افلاک گذاشته اند) ، مساله ای دیگر ما را به خود می پیچاند: نگرانی اصلی در واقع از نبود ِ غیبت ناشی می شود واین نگرانی منجر به ترس و در واقع خود ترس می شود. كمي دور از دسترس بودن!. علاوه بر مسائلی چون نبود حق کپی رایت در ایران، عمده ی نویسندگان نگران هستند که آثارشان به صورت کتاب الکترونیکی منتشر شود. اسلاوی ژیژک می گوید:
اگر در آینده ی نزدیک، همه ی اطلاعات، سینما و الخ.، سریعا قابل دسترس بشوند، اگر تاخیر به چنان حداقلی برسد که مفهومِ"جستجو کردن برای" (یک کتاب، یک فیلم...) معنی اش را از دست بدهد، در این صورت آیا این دسترسی پذیریِ فوری، میل را فرونمی نشاند؟ گفتنی است، آنچه که در حرکتِ میل بشر قرار دارد یک مسیرگردش- کوتاه بین چیز گم شده به طور ابتدائی و یک (چیز) تجربی یا همان ابژه ی پوزیتیو است، یعنی ترفیع این ابژه به مقامِ چیز. پس این ابژه، فضای خالیِ "متعالی"ِ چیز را پر می کند، آن ممنوع می شود و به این وسیله همچون علتِ میل عمل می کند. زمانیکه، به هرحال، هر ابژه ی تجربی قابل دسترس می شود، این غیابِ ممنوعیّت، لزوماً نگرانی را افزایش می دهد: آنچه که از راه ِ این اشباع (پُری) قابل دیدن می شود، این است که نقطه ی نهاییِ ممنوعیّت، صرفاً پوشاندنِ امکان ناپذیریِ ذاتیِ چیز بوده است. یعنی بن بستِ ساختاری میل.
علاوه بر این ، ترس از نامیرا شدن که باز همین فیلسوف زنده ی اسلونیایی به آن اشاره می کند رابطه ی ما را با دنیایی که آن را مجازی شمرده ایم تیره وتار می کند. دنیایی که در واقع به کمک آن در یافته ایم تا پیش از این دنیای ما مجازی بوده است. اگر چه داشتن و در دست گرفتن یک کتاب چاپی لذت خاصی به دل ودست و چشم می دهد اما نوستالوژی ما در باب انتشار کتاب فقط به صورت چاپی از جاهایی دیگرسرچشمه می گیرد . " فقط این نیست که خودارضـایی، داشتن رابطه ی جـنسی با یک پارتنر تخیلشده است. چه اتفاقی می افتد اگر سکـث واقعی فقط خودارضـایی با یک پارتنر واقعی باشد؟ باید گفت، شما فکر می کنید در حال انجام دادن آن [سکـث واقعی] با یک پارتنر واقعی هستید اما در اصل شما از او به عنوان یک دستگاه خودارضایـانه استفاده می کنید، پارتنر واقعی فقط به شما حداقلی از ماتریال را می دهد تا شما بتوانید فانتزیهایتان را اجرا کنید. به زبانی دیگر، در سکث همیشه حداقل سه نفر وجود دارند. فقط شما و پارتنرتان نیستید، شما باید یک فانتزی داشته باشید تا آنرا پشتیبانی کند. وقتی که فانتزی از هم بپاشد، پارتنر منزجر کننده می گردد. این وحشت است." (ژیژک - مجله زغال)
و این نوستالوژی یا میل به نادیده گرفتن ضرورت وجود پارتنر واقعی آنهم در کشوری که حکومت و اتوریته ی کشنده اش که در وضعیتی خود ارضا گونه به بقای خود ادامه می دهد ما را بیشتر بر آن می دارد که لیبیدوی خود را سرکوب نماییم. یکی از اصرار های من از این جهت بود . در حال حاضر نویسندگان جوانی هستند که با عنوان اعتراض کتاب هایشان را سوی اداره ارشاد نفرستادند و بدون دریافت هر گونه حق مادی ومعنوی و حق تالیف آثارشان را به صورت PDF در سایت های مختلف اینترنتی در معرض مخاطبان قراردادند . اما هستند هنوز نویسندگان و شاعرانی که عنوان رادیکال به خود می دهند اما با هزار حقه و یقه می روند به سوی ارشاد . به سوی مرکزی می روند که آنها را و هیچ نویسنده ی آوانگارد ِ دگر اندیشی را به رسمیت نمی شناسد. و اين مراكز از همين جاها رسميت خودش رابراي ادامه ي فعل اش شروع مي كند.در این چند سال مهمترین اعتراض می تواند از رسمیت انداختن ارشادی ها باشد. از یک طرف ترس از میرا بودن ، ما را به سمت چاپ در نشیمن گاه ِ وزارت فرهنگ می برد و از طرف دیگر ، ترس از نامیرا بودن ما را از نشر الکترونیکی یا به هر طریق دیگر باز می دارد.
مبارزه با زبان قراردادی در هر وضعیتی ، اکنون ِ خود را می طلبد . این مبارزه از طرفی میل به لخته کردن و قطع مجراهای کاذب واز طرفی دیگر هجوم به جویدن و لمس کردن ریشه ی خزنده ی اشیایی دارد که بر طبق عادت خشک می شوند و اصولن بیمار می شوند . در مقابل زبان قراردادی در پی اخته کردن رویاها و نفر ِ سوم ِ یک جمع دو نفره است. من خودم کلماتی را می بینم که در وضعیت حاضر نه خانده می شوند نه دیده .مثال می زنم .ما کلمه ی س ک س را به راحتی نمی توانیم در صفحه ی اینترنت ببینیم. کلماتی مثل این کلمه متعلق به حوزه ی قدرت - آنهم قدرت ناشی از مذهب - نبود .متعلق به شبکه ی پیچیده ای است که زبان ما را درون آن قرار می دهد. اما قدرت - آن هم نوع جهان سومی اش - آن را مال خود کرده .می گوید این کلمه مشکل دارد نمی توانی عبارتی که این کلمه در آن است را در گوگل جستجو کنی .آن را نمی توانی در وبت قرار دهی . ما وب سایتت را فیلتر و بعدن خودت را هم فیلتر - هر چند هر دو یکی هستند- می کنیم. چاره چیست ؟ خیلی راحت می شود به مبارزه با قراردادها پرداخت. من می نویسم : " سکث" يا سكص اتفاقن از نظر خودم زیباتر از آن نوشتار قبلی اش هم هستند. اون ث يا ص هم بیشتر به کلمه می آید.از لحاظ آوایی هم که ما عرب زبان نیستم و همان تلفظ قبلی را دارد .کلمات دیگر را نیز می شود این گونه نوشت. و اين بازي ي مقابله يا مقابله ي بازي ها با هم به وجود شخص هاي سوم بستگي هايي تام دارد . در همين بستگي ي باز بودن ها مي توانيم حرف هايمان را بزنيم.
مساله ی دیگر مساله ی خواننده است! هر وقت نویسنده ای یا هنرمندی می میرد طبل عزا کوفته می شود . با همه ی جفاهایی که بر سرشان می آید ولی بالاخره جایی خبرش درز می کند .اما خواننده های ما می میرند و کسی متوجه نیست. آقای دکتر براهنی ! در طول فقط همین یک دهه چند نفر از خواننده های این کشور مرده اند و میخواستند ظل الله را بخوانند ونداشته اند و دیگر هم نخواهند خواند.
براي داشتن رويا نياز به برپايي ي واقعيت در دل همان واقعيت ها داريم .
با احترام
خدامراد فروهر- یزد 2۵/12/87
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
* *
در تاریخ ۵ /۱۲/۸۷ نامه ای از طریق ایمیل به آقای رضا براهنی نوشتم که در بخشی از آن نامه به ایشان گفته بودم : " ... میخاستم پیشنهاد بدم و بعدن اگه شد راضیتون کنم در مورد اینکه شعر اسماعیل وهمچنین کتاب ضل الله را به صورت پی دی اف در اینترنت بگذارین.دلایل زیادی دارم که این کارو انجام بدین.نبود این کتاب در بازار و احتمال چاپ نشدن آن تا چند سال از دلایل اصلی و اولیه هست. بعدن بیشتر صحبت می کنم...." و نامه ای که در بالا آمده در ادامه ی همین...
در همین بازی ها ماروند را دردست می گیریم و دربرابر بدنهایی از فرزندان مان به راه می افتیم.
هشت مارس روز جهانی زن

اینمطلب از ویکی پدیا - ادامه همان جا
اگر عملکرد ارایه ی نقد ادبی و هر متن ادبی را به صورت نوشتاری بسی فراتر از صورت گفتاری - شفاهی اش در نظر بگیریم آنگاه متوجه خواهیم شد که چه قدر ما عقب هستیم. میل به نقادی انجمنی و رو در رو به خاطر اینکه فرهنگ ما هنوز به نوشته شدن و نوشته داشتن عادت نکرده است و نیز ترس های ناشی از حضور ِ غول آسا و سلطه خواه ِ این فرهنگ در مورد بازبینی ها و واکاوی ها و رد شدن های سرسری و سراسری همچنین فشار وارد شونده از بالا ـ بالاها در سنت وآداب و فرهنگ و خاک ما فراوان است ـ وجهت دادن این فشارها که باعث رویگردانی از وفور نوشتار شده است. در همین علت های معلوم ونامعلوم است که نگاه ما در نهایت بر سنگ می ماند . وبلاگ نویسی می تواند نمونه ای باشد جهت غلبه بر این سیطره ی مداوم قرن اندر قرن و روان جویی نهفته و مخفی در این بدنه ی پر پیچ وخم. همانگونه که خود کلمه ی لاگ نیز در لفظ خود به معنای و مفهوم نوشتار اشاره می کند. اما سلطه گری نامبرده نیز به طور کاملن مرموز و آزادخواهانه ای وارد همین یک مقدار لاگ شده است. پس زیاد جای تعجب نیست ادامه ی فرسایش فردیت ها و ظهور جمع بازی ها به خاطر سویه ی کاملن آسوده خاطرو فریبنده ی آن در فضای قابل دسترس وسهل الوصول فضای ظاهرن مجازی اینترنت.
وقتی به پیام های هم استانی هایم برای وبلاگم نگاه کردم و یک مروری کلی بر آنها نمودم ، دیدم که چقدر اوضاع زیبا است! از آنجایی که برای وبلاگ قبلی ام در قالب پرشین بلاگ که از سال ۸۲ شروع به کار کرد ( اکثر کاربران اینترنتی استان مخصوصا شاعران ، نویسندگان ، فعالین حوزه ادب ، سیاست ، فرهنگ و غیره در آن زمان به طور عملی با اینترنت آشنا نبوده یا استفاده نکرد ه اند . بیشتر آنها از دو سال اخیر شروع به نوشتن کرده اند .) پیام زیادی از سوی این هم استانی های عزیز داده نشده - در واقع به جز یکی دو نفر - پیام های وبلاگ ام را در بلاگفا مرور کردم . یعنی از دی ماه ۸۴ تا ۱۰ اسفند ۸۷. میزان پیام هایی که با مطالب نوشته شده در وبلاگم در ارتباط بوده یا حداقل ارتباط را داشته بسیار پایین بوده ( با همه ی احترام ام برای صاحبان این پیام ها) و این نشان می دهد که یک باردیگر باید تو خود حدیث مفصل بشنو از این مجمل را گوش کنم..
میزان مرتبط بودن پیام های داده شده از سوی افراد هم استانی ام با متن نوشته شده در همان زمان به صورت درصد در زیر آمده است. درصد ها نسبت به خود آن شخص است .مثلا کسی که 10 پیام داده و5تای آن ها مرتبط بوده شده 50% . من حداقل ارتباط را در نظر گرفته ام و گرنه بیشتر این پیام ها دارای ارزش ادبی - انتقادی ناچیزی هستند :
رضا اکوانیان ۳۳٪ - مسعود محمدی منش۲۰٪ - مهرگان نام آور ۳۳٪ - علی حسینی ۳۳٪ ـ م .افسر ۴۰٪ - احسان گنجی ۰٪ - رضا سیدی پور ۰٪ - محمود آرام ۰٪ - سوده نگین تاج ۶۷٪ - صادق پوردیان ۶۷٪ - طاهر اکوانیان ۷۵٪ ...........
به جز اکوانیان و نگین تاج وپوردیان بقیه درصد پایین دارند .و کلن میانگین شده است : ۳۳٪
جاهایی ارتباط باید بهم بخورد یا مجبور است قطع شود و این قطع نشانه ای از وصل بودن را ه ها به هم هست .من نمی گویم ۱۰۰٪ اما کاش به طور ابتدایی از هر ۱۰ پیام ۳تا بی ربط با متن نوشته شده در وب من یا هر وبی باشد نه برعکس.
افرادی نیز بوده اند که یک دو بار پیام داده اند و بیشتر آنها یا حال واحوال پرسی نموده اند یا تبلیغ کرده اند وتعداد کمی نظرشان حداقل ارتباط را با متن داشته است.آوردن اسامی آنها در این حساب مشوش زیاد لازم نبود. داوود افشین پور - طاهره نام آور- - فریدو ن هاشمی - صدرامحقق - فضل الله یاری - طهمورث بوذری - وبلاگ انجمن دیگان - رحمان دادگستر - علی مرادی و...
... ... ... ... ... ...
گاهی وقتها از نوشتن بعضی مطالب بدم می آید.
... ... ...
برگزاری نمایشگاه برای همدردی با شهرام شیدایی

شهرام شیدایی، شاعر و مترجم، زیر تیغ جراحیست. او پس از تحمل چند ماه ناراحتي در ناحيه مري و مراجعه به چندین پزشک متخصص، هفته گذشته متوجه شد که به بيماري سرطان مري مبتلاست.( نقل از مرکز خبری امید ) . او با مجموعه خندیدن در خانه ای که می سوخت و مجموعه ی آتشی برای آتشی دیگر کارنامه موفق وزیبایی را در شعر معاصر دارد. بیش از چهار سال می شود او را ندیده ام.زمانی که در جلسات منزل دکتر اقبالی در سه راه گوهر دشت می رفتم ایشان را چند بار دیدم . شهرام شیدایی از جمله شاعرانی است که به طور جدی به کار ادبیات می پرداخت .اما در این کشور جدی پرداختن به ادبیات ان هم در بین گروهی که یک روز دنبال دال اند ویک روز دنبال مدلول و با جیپها و جیب ها مشغول اند ومعمول اند و در راهروی کوچک مغزهایشان هیچ گهی پیدا نمی شود- کمی سخت است.
....
جهت همدردی وکمک به این شاعر نمایشگاهی به آدرس زیر برگزار می گردد:
انتهای خیابان فتحی شقاقی – میدان سلماس ( فرحبخش سابق) – پلاک 5 -
گالری طراحان آزاد
از ساعت 2-9
آثار شهرام شیدایی :
1373: مجموعه شعر" آتشی برای آتشی دیگر" .
1376: " آدم ها روی پل" . ترجمه گزیده ای از اشعارشیمبورسکا. با همکاری
مارک سوژنسکی و چوکا چکاد.
1376: " بلکه داها دئیسنه دیم " (شاید دیگرنتوانم بگویم ) ترجمه اشعار
صالح عطایی. باهمکاری چوکاچکاد.
1379: مجموعه شعر "خندیدن درخانه ای که می سوخت".
1379: مجموعه داستان " پناهنده ها را بیرون می کنند".
1383: "رنگ قایق ها مال شما" . ترجمه گزیده ای از اشعار اورهان ولی.
1387: "خواننده کور" ترجمه خوانش تجربی "اوغوز دمیر آلپ" از آثار صادق
هدایت با همکاری خدیجه گلجان
توپکایا ( زیر چاپ ).
1387: "انستیتوی تنظیم ساعت ها " ترجمه رمان احمد حمدی تان پینار( زیر چاپ).
1387: " گیل گمش در پی جاودانگی " ترجمه گزیده ای از اشعار ملیح جودت
آندای ( زیر چاپ)
1387: "آرامش" ترجمه ای ناتمام از رمان احمد حمدی تان پینار
سه شعر از از مجموعه خندیدن در خانه ای که می سوخت:
همة آنها میآیند تا از زبانِ ما سخن بگویند
ما غایبیم
آنها غایب
و سخن آغاز نمیشود .
همة آنها میآیند تا زندهها را یك بارِ دیگر باور كنند
ما رفتهایم
مفهومِ زنده بودن
معلق مانده .
تكان دادنِ یك چیز
اصرار برای پس گرفتن
كسی نمانده به چیزی متوسل شود
كسی نمانده به تاریكیِ آدمها تاریخ بدهد مُهر بزند
ما با نوشتنِ این چیزها بیرون رفتهایم
كسی نمانده تا در هیچ ، هیچ را به هیچ برگردانَد
كسی میگفت : همة ما
كسی دیگر : همة آنها
و كسی در را بست
و برای همیشه آنجا را ترك كرد .
كسی میگفت : ما میخواستیم حرف نزنیم
كسی دیگر : آنها میخواستند چیزی نخواهند
و كسی با چیزی كه در دست داشت
با زجر هنوز بر دیوارة غارها خط میانداخت . ■
11 / 3 / 1376
بیآنكه بدانی حرف زدهای
بیآنكه بدانی زنده بودهای
بیآنكه بدانی مُردهای .
ساعت را بپرس كمكت میكند
از هوا حرف بزن كمكت میكند
نامِ مادرت را به یاد بیاور
شكل و تصویرِ كسی را
سریع ! از چیزِ كوچكی آغاز كن
مثلاً رنگها مثلاً رنگِ زرد
سبز ، اسمِ چند نوع درخت
به مغزی كه نیست فشار بیاور
فصلها را ، مثلاً برف
سریع باش ، سریع
چیزی برای بودنت پیدا كُن ، دُور بردار
ممكن است بقیة چیزها یادت بیاید
سریع ! وگرنه
واقعاً
به مرگت
عادت ، كردهای . ■
10 / 2 / 1376
اول از دیوارة غارها آغاز شد
بعد
به كتابها راه پیدا كرد .
كتابها ،
دورترین زندانهای روی زمین .
با پارس كردنِ سگها
دورة من آغاز میشد
بیآنكه بدانم زمان یعنی چه
چند روز
یا چند شب .
حافظة من سوراخ شده است
ــ شاید روحِ من ! اینطور گریه میكند ــ
میتوانی با چراغقوهای روی دیوارهها بگردی
اگر خطوطی عكسِ تو را نشان داد
حتماً زمانی عاشقت بودهام
به جای گذشته و خاطره
تنها خوابهایم ماندهاند
كسی آنها را لمس نخواهد كرد
مثلِ حسی كه از پارس كردنِ سگها به آدم دست میدهد
شاید مخاطبِ من
ترس / بیگانهگی / و غربتِ آن حس است .
شاید همهچیز
در خوابِ یك نفر میگذرد
و تنهاییِ واقعی
آن زمان پیش خواهد آمد
كه او
بیدار شود .
وقتی حافظهات سوراخ باشد
اشیا به تو پناه میآورند
آنها نیز بیحافظهاند
آنوقت
از پارس كردنِ سگها
در امان خواهیم بود . ■
12 / 7 / 1374
( شعر ها از سایت رضا قاسمی - دوات برداشته شده )
رباعی ی بیولوژی منطق قوانین از لحاظ لطمه
قورباغه توی آب می پرد
شاخه ی پونه تکان می خورد
نسکافه ی زن می ریزد کف هواپیما
کودک کیفش را زمین می گذارد و به خانه اش باز می گردد
یزد- دی۸۷
لایه های گوسفندي ي گوسفندان در دهان ام
مرا به یاد می اندازد
بوی تلخ ِ در از قبل در صنوبر
از امتداد هاي نفسانيت امرها با كاهش مواجه است
من يك روزي مقداري خود بودم پشكل در همان روز به فن مندي اش فكر (هم) مي كرد
بالا پريدم
پايين پريدم
چه کسی بود گهواره ام را تكان داد؟
گوساله اي بر علف ها
ميشي در كنار زاغ
مترويي لاي پلك ها
هنوز هم لازم است بگويم؟
یزد ۱۱/۱۰/۸۷ س ۱۱:۲۰
سایه ی دربان در شب برای ساکنان ساختمان شماره ی هفت مایه درد سر است. دربان ریشی انبوه وپر پشت دارد.بیشتر وقت ها انگشتانش را توی شان می برد یا روی شان می کشد. کاری که همه ی آدم های پرپشت ریش انجام میدهند (بر طبق قاعده) .دربان چانه ای دراز دارد. پاهایی مناسب دارد.دست هایی دارد که در منطقه کم یاب است.دربان کفشهایی محکم - چرمی ای دارد. دربان شب ها همیشه بیدار است.دربان به عنوان یک موجودخصوصیات زیادی دارد .به عنوان یک انسان خصوصیات زیادی دارد.در مراحل بعدی او که یک دربان است خصوصیات زیادی هم دارد. اما هیچ کس تا به حال با دربان حرفی نزده .هیچ با او دست نداده هیچ کس به او نتوانسته گیر بدهد. سایه ی دربان در شب برای ساکنان ساختمان شماره ی هفت دردسر ساز است. دربان مهربان است .همه می گویند.ریش اش به او می آید.همه می گویند.دربان تیزهوش است همه می گویند .
اما چه کسی می گوید سایه ی دربان در شب درد سر ساز است؟